منتديات يا حسين .. الصفحة الرئيسية
منتديات يا حسين .. الصفحة الرئيسية
موقع يا حسين  
موقع يا حسين
الصفحة الرئيسية لموقع يا حسين   قسم الفيديو في موقع يا حسين   قسم القرآن الكريم (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم اللطميات (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم مجالس العزاء (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم الأدعية والزيارات (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم المدائح الإسلامية (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم البرامج الشيعية القابلة للتحميل في موقع يا حسين
العودة   منتديات يا حسين > منتديات باللغات المختلفة > گفتگو به زبان فارسى
اسم المستخدم
كلمة المرور
التّسجيل الأسئلة الشائعة قائمة الأعضاء التقويم البحث مواضيع اليوم جعل جميع المنتديات مقروءة

المشاركة في الموضوع
 
خيارات الموضوع بحث في هذا الموضوع طريقة العرض
قديم 23-08-2009, 09:45 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

هدية براي خانم ريحانه جون بمن كمك كرد

بسم الله الرحمن الرحيم
اين داستانها باداشش براي خانم ريحانه
فوت مؤ من
حضرت آية الله العظمى (اراكى ) از مرحوم عالم ربانى (آقا نور الدين عراقى ) نقل فرمود:
(آقا سيد محمد ملكى نژاد) كه عمه زاده مرحوم (آقاى فريد عراقى )
بود، با من آشنايى دارد. خودش براى من نقل كرد وگفت كه :
براى مرحوم آقا نور الدين خبر آوردند كه (حاج آقا صابر)
به زيادت كربلا رفته ودر همان جا فوت شده است .
حاج آقا صابر از معمرين وخودش هم پيشنماز واهل منبر بود وخيلى آدم معتبرى بود. مرحوم آقاى (حاج شيخ عبدالكريم )
هم خيلى به ايشان محبت داشت .
وقتى خبر فوت حاج آقا صابر را به آقا نورالدين رساندند، (ايشان سرش را روى كرسى گذاشت ، قدرى طول كشيد وبعد سرش را بلند كرد وگفت : نه دروغ است )
.
گفتند از كجا مى گوييد؟ فرمود: چون وقتى مؤ منى از دنيا مى رود، هاتفى در ميان آسمان و زمين ندا مى كند كه فلان مؤ من فوت شد ومن هرچه گوش دادم نشنيدم ، پس دروغ است بعد هم همين طور شد، ماجراى فوت دروغ بود.)

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm


آخر تعديل بواسطة كيف اصبح الهيا ، 23-08-2009 الساعة 09:50 PM.
الرد مع إقتباس
قديم 23-08-2009, 09:47 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

غذاى با بركت )
حضرت آيت الله العظمى (شيخ محمد على اراكى ) از مرحوم عالم عامل (آقا نورالدين عراقى ) نقل فرمود: آقاى (حاج غلامعلى كريمى ) كه از تجار وشخص معتدمى بود، براى من نقل كرد وگفت :
يكى از اوقاتى كه آقا نورالدين به تكيه در بيرون شهر رفته بودند، تجار گفتند، برويم پيشش من هم جزء آنان بودم ، رفتيم دور تا دور اطاق تجّار نشسته بودند، نزديك ظهر شد ومنجر گشت كه آقا نور الدين نهار بياورد. نهارى كه تهيه كرده بودند، يك قابلمه دونفرى بود كه اندازه خودش وآقا سيد باقر وشايد هم يك نفر ديگر.
جمعيت دورتادور اطاق نشسته بودند. به خدمتكارش گفت : نهار بياور. او خنده اى كرد وفهماند كه قابلمه ما كفايت اينان را نمى كند.
(خودش بلند شد ورفت سر قابلمه ، وگفت : تو بشقاب بياور، وهى بشقاب آوردند، هى پر كرد، دورتادور به همه داد. از اين غذاى كم به همه داد چه بركتى پيدا كرده بود!

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 23-08-2009, 09:47 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(مردى كه بر قبر شيخ مى گريست )
يكى از فرزندان مرحوم (شيخ مرتضى انصارى ) به واسطه نقل مى كند كه :
مردى روى قبر شيخ افتاده بود وبا شدت گريه مى كرد. وقتى علت گريه اش را پرسيدند، گفت جماعتى مرا وادار كردند به اينكه شيخ را به قتل برسانم من شمشيرم را برداشته نيمه شب به منزل شيخ رفتم .
وقتى وارد اتاق شيخ شدم ديدم روى سجاده در حال نماز است ، چون نشست من دستم را با شمشير بلند كردم كه بزنم در همان حال دستم بى حركت ماند وخودم هم قادر به حركت نبودم به همان حال ماندم تا او از نماز فارغ شد بدون آنكه بطرف من برگردد گفت : خداوند چه كرده ام كه فلان كس را فرستاده اند كه مرا بكشد (اسم مرا برد). خدايا من آنها را بخشيدم تو هم آنها را ببخش .
آن وقت من التماس كردم ، عرض كردم : آقا مرا ببخشيد، فرمود: آهسته حرف بزن كسى نفهمد برو خانه ات صبح نزد من بيا. من رفتم تا صبح شد همه اش در فكر بودم كه بروم يا نروم واگر نروم چه خواهد شد بالاخره بخودم جراءت داده رفتم . ديدم مردم در مسجد دور او را گرفته اند، رفتم جلو وسلام كردم ، مخفيانه كيسه پولى به من داد و فرمود:
برو با اين پول كاسبى كن .
من آن پول را آورده سرمايه خود قرار دادم وكاسبى كردم كه از بركت آن پول امروز يكى از تجار بازار شدم وهر چه دارم از بركت صاحب اين قبر دارم

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 23-08-2009, 09:48 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(آن عمل را ترك كن )
(حاج شيخ عبدالنبى نورى ) كه از بزرگان علماء ومراجع تقليد بودند نقل كردند:
در ايام جوانى در تهران به تحصيل علم مشغول بودم ودر هر فنى از جمله كيميا رغبتى داشتم اما اين سرّ پنهانى بود وكسى از آن اطلاع نداشت . تا اينكه زمانى با جمعى از اهالى نور به زيارت ثامن الائمة حضرت رضا عليه السلام مشرف شديم .
در سبزوار موفق شده تيّمُناً بزيارت حكيم عظيم الشاءن
(حاج ملا هادى سبزوارى ) مشرف شديم پس از زيارت ودست بوسى خواستيم از خدمت آن عالم بزرگ مرخص شويم ، مرا نگه داشت تا رفيقان بيرون رفتند. آنگاه مرا نصيحت فرمود كه آن عمل خفى را كه كسى از آن اطلاع ندارد ترك كنم . حاج شيخ عبدالنبى اين را از مقامات آن بزرگوار مى شمرد.



التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 23-08-2009, 09:50 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(توجّه باطنى )
از جمله مقامات (آخوند ملا عبدالله يزدى ) (صاحب حاشيه ) اينستكه يك وقتى وارد اصفهان شد، چون قدرى از شب گذشته آخوند به توجّه باطن نظرى به شهر اصفهان نمود پس به ملازمانش فرمود: حركت كنيد كه از اين شهر با عجله بيرون رويم ، زيرا كه چندين هزار بساط شراب مى بينم كه در اين شهر چيده شده .
پس حركت كردند، هنوز بيرون شهر نرسيده بودند كه وقت سحر رسيد، آخوند دوباره توجه به شهر اصفهان كرد پس به ملازمان فرمود: برگرديد زيرا چندين هزار سجّاده را مى بينم كه پهن شده ونماز شب مى خوانند واين جبران آن معاصى را مى نمايد

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 23-08-2009, 09:52 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(آتش متعرّض خرمن نشد)
حضرت آية الله (شيخ محمد على اراكى ) نقل فرمود:
پدرم نقل كرد كه آخوند كبير
(ملا محمد، پدر مرحوم آقا ضياء عراقى )
ارتزاقش از يك قطعه زمينى در همان اطراف سلطان آباد (اراك ) بود. زراعت مى كرد ونان سال خودش وعيالش از همان قطعه زمين بود.
يك وقت كه حاصل زمين را در خرمنگاه جمع كرده بودند در اطرافش هم خرمنهائى بوده است ، كسى عمداً ياسهواً آتش ‍ روشن مى كند. باد هم بوده وآتش افتاده بوده توى خرمنها. به محض افتادن آتش ، خرمن ها آتش مى گيرد، آتش همه خرمن ها را مى گيرد.
كسى به آخوند مى گويد: چرا نشسته اى ؟ نزديك است آتش خرمن شما را بگيرد. آخوند تا اين را مى شنود عبا وعمامه را بر مى دارد وقرآن را به دست مى گيرد و به بيابان مى رود و رو به آتش مى گويد: اى آتش ! اين نان خانواده واهل وعيال من است ترا به اين قرآن قسم به اين خرمن متعرّض نشو!
پدرم مى گفت : تمام آن قبّه ها (كپّه هاى خرمن ها) كه در اطراف بود خاكستر شد واين يكى ماند. هر كس كه مى آمد، انگشت به دهان مى گرفت و متحيّر مى شد كه اين چه جور سالم مانده ! ولى من از قضيه خبر داشتم .
پدر مرحوم آقا ضياء (عراقى ) اينطور شخصى بوده است رحمة الله عليهم

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 23-08-2009, 09:53 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(سلام او بمن رسيد)
مقامات بسيار ومكاشفات بى شمار از مرحوم (حاج ملا هادى سبزوارى ) نقل كرده اند. ما در اينجا به ذكر يكى از آنها قناعت مى كنيم :
در سال 1284 قمرى
(ناصرالدين شاه ) به قصد خراسان نخست به سوى (حضرت عبدالعظيم )
حركت مى كند.
در عرض راه مردى را به حالت انتظار مشاهده مى كند شاه قاجار از آنجا كه بر جان خود بيمناك بوده به يك نفر از ملتزمين ركاب خود دستور مى دهد كه برود وببيند آن شخص پياده كيست وچه كار دارد؟
پيشخدمت شاه خود را به او رسانيده ودر نزديكش مى ايستد مى بيند مردى ژوليده موى و ژنده پوش است ، از او سبب توقّفش را كنار جاده سؤ ال مى كند:
آن مرد مى گويد: گويا شاه قصد خراسان را دارد پس به سبزوار هم خواهد رفت به ايشان عرض كنيد در سبزوار وقتى با حاج ملا هادى ملاقات كرديد سلام مرا به او برسانيد.
فرستاده شاه با تعجّب به او نگاهى كرده وسپس به سوى كالسكه مى شتابد. شاه موضوع را از او سؤ ال مى كند، پيشخدمت عرض مى كند مردى مجنون بود كه قصد رفتن به شهر را داشت .
ناصر الدين شاه بعد از فراغت از زيارت حضرت عبدالعظيم به سوى خراسان حركت مى كند. در سبزوار، در كوشك با حاجى ملاقات مى كند وسپس روز بعد به منزل او مى رود.
مرد عارف تا اواسط بيرونى از شاه استقبال به عمل مى آورد و سپس او را به اتاق مخصوص خود كه با بوريا مفروش بوده راهنمائى مى كند. در ضمن مذاكرات مختلف ، شاه از حاجى مى خواهد كه دعاى خيرى در حقّش بنمايد. وى پاسخ مى دهد من در تمام اوقات مؤ منين را دعا مى كنم شاه مى گويد: دلم مى خواهد در حق من دعائى مخصوص بفرمائيد. مرد عارف دست بسوى پروردگار خويش دراز كرده ومى گويد:
(خدايا پادشاه اسلام را رعيّت پرور كن )
. در بين اين مذاكرات آن پيشخدمت وارد اطاق مى شود.
صاحب اسرار با نظر راءفت توجهى به او نموده و مى فرمايد:
(فرزند، اگر چه سلام آن مرد را كه در بين راه تهرن وحضرت عبدالعظيم ايستاده بود به من نرسانيدى اما بدان كه سلام او به من رسيد)
.
شاه با كمال تعجّب جريان را از پيشخدمت سؤ ال مى كند وقتى پس از ملاقات پيشخدمت صدق قضيّه را عرض مى كند ناصر الدين شاه سخت متعجب مى شود وبيش از پيش به اين مرد بزرگ علاقه مند مى گردد

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 23-08-2009, 09:54 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(مقام سيد محمد باقر قزوينى )
در احوال سيد جليل الشاءن صاحب مقامات عديده (محمد باقر بن احمد حسينى قزوينى ) در (نجم الثاقب ) در حكايت نور ودوّم نقل فرموده كه :
(امام عصر)
ارواحنا له الفداه او را خبر داد به اينكه ترا علم توحيد روزى خواهد بود. بعد از اين بشارت شبى در خواب ديد دو ملك بر او نازل شدند ودر دست يكى از آن دو چند لوح است كه در آن چيزى نوشته و در دست ديگرى ترازوئى است پس در هر كفه ترازو لوحى را مى گذاشتند وبا هم موازنه مى كردند آنگاه آن دو لوح متقابل رابه من نشان مى دادند ومن آنها را مى خواندم تا در آخر الواح ديدم ، ايشان عقيده هر يك از اصحاب پيغمبر واصحاب ائمه عليهم السلام را با عقيده يكى از علماء اماميّه از سلمان وابوذر تا آخر نوّاب اربعه واز كلينى و صدوقين وشيخ مفيد وسيد مرتضى وشيخ طوسى تا دايى او علامه بحر العلوم وبعد از ايشان از علماء رضوان الله عليهم مقابله مى كنند:
سيد فرموده بود پس در اين خواب بر عقائد جميع اماميّه از صحابه واصحاب ائمه عليهم السلام وبقيه علماء اماميّة ، مطلع شدم وبر اسرارى از علوم كه اگر عمر من عمر نوح بود ودر پى اين گونه معرفت مى رفتم به عشر از اعشار آن مطلع نمى شدم احاطه نمودم .

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 23-08-2009, 09:55 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(مرض طاعون )
جناب (سيد مهدى قزوينى ) نقل كرد: براى من كه دو سال قبل از آمدن طاعون در عراق ومشاهد مشرفه در سنه 1246 ه‍ ق ما را به آمدن مرض طاعون خبر داد وبراى هر يك از ما كه از نزديكان وى بوديم دعا نوشت ومى فرمود: آخرين كسى كه به مرض ‍ طاعون خواهد مُرد، من خواهم بود وبعد از من مرض طاعون رفع خواهد شد.
چون
(حضرت امير المؤ منين ) عليه السلام به او خبر داده بود و در خواب به او اين كلام را فرموده (بِكَ يَخْتَمَ يا ولدى )
.
ودر آن طاعون خدمتى به اسلام واسلاميان كرد كه عقول متحيّر مى ماند. ايشان متكفّل تجهيز وتكفين جميع اموات شهر وخارج شهر بود كه بيش از چهل هزار نفر بودند و بر همه نماز مى خواند وبراى بيست ، سى نفر يك نماز مى خواند يك روز بر هزار نفر يك نماز خواند. وبعد هم همان طور شد كه ايشان فرموده بود بعد از ايشان مرض طاعون برداشته شد.


التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 23-08-2009, 09:56 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(اى باد ساكن شو)
(سيد مهدى قزوينى ) چنان بود كه احتياط مى كرد كه كسى دستش را ببوسد ومردم منتظر بودند كه به حرم بيايد، چون به حرم مشرّف مى شد اگر دستش رامى بوسيدند ملتفت نمى شد ونيز شيخ مرحوم در مستدرك نقل فرموده از جناب آقا سيد مهدى كه يك وقتى با جماعتى از صلحاء وعلماء در سفينه اى بودند كه ناگاه باد سختى وزيدن گرفت كه كشتى به تلاطم درآمد ومردم ترسان وهراسان شدند.
مردى زياد وحشت مى كرد ومتوسل به ائمه مى شد وگريه مى كرد ولى جناب سيّد مانند كوهى نشسته بود چون اضطراب آن مرد را ديد فرمود: از چه مى ترسى ؟ همانا باد ورعد وبرق تمامى مطيع امر الهى مى باشد پس گوشه عباى خود را جمع كرد واشاره به سوى باد كرد مثل آنكه مگس را دور كند فرمود: اى باد ساكن باش ! پس باد ساكن شد وكشتى قرار گرفت

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 23-08-2009, 09:57 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(توسل به قرآن )
ثقه عدل جناب (حاج محمد حسن ايمانى ) سلمه الله تعالى فرمودند:
زمانى امر تجارت پدرم مختل شد وگرفتار بدهكارى هاى زياد ونبودن قدرت اداء آنها شد. در آن هنگام مرحوم
(حاج شيخ جواد بيدآبادى )
از اصفهان به قصد شيراز حركت نمود وچون آن بزرگوار مورد علاقه شديد پدرم بود در شيراز به منزل ما وارد ميشدند به والد خبر رسيد كه آقا به قصد شيراز حركت كرده اند وبه آباده رسيده اند.
مرحوم پدرم گفتند: در اين هنگام شدّت گرفتارى ما، آمدن ايشان مناسب نبود. چون ايشان به زرقان مى رسند پنج تومان به كرايه مركب اضافه مى نمايند ومركب تندرويى كرايه مى كنند كه بلكه قبل از ظهر روز جمعه به شيراز برسند وغسل جمعه را قبل از ظهر بجا بياورند كه قضا نگردد (چون آن بزرگوار سخت مواظب مستحبات بودند خصوصاً غسل جمعه كه از سنن اكيده است ).
خلاصه پيش از ظهر جمعه وارد منزل شدند در حين ملاقات پدرم فرمودند: بى موقع وبى مناسب نيامده ام شما از امشب باتمام اهل خانه شروع كنيد به خواندن سوره مباركه انعام به اين تفصيل كه بين الطلوعين مشغول قرائت سوره شويد وآيه (وربك الْغَنّىَّ ذُوالرحمة ) را تا آخر دويست و دو مرتبه تكرار كنيد (به عدد اسماء مباركه ربِّ ومحمّد صلّى الله عليه وآله وعلى عليه السلام ).
پس حمّام رفتند وغسل جمعه كردند وبه منزل مراجعت فرمودند وما از همان شب شروع كرديم به قرائت ، پس از دو هفته فرج شد و از هر جهت رفع گرفتارى ها گرديد وتا آخر عمر مرحوم پدرم در كمال رفاه بودند

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 23-08-2009, 11:17 PM
reihaneh reihaneh غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 59672

تاريخ التّسجيل: Oct 2008

المشاركات: 156

آخر تواجد: 04-12-2011 07:07 PM

الجنس:

الإقامة:

بسم الله الرحمن الرحيم

با عرض تشكر و سباسكذاري از برادر عزيز
بايد بكم كه هديه خيلي زيباييه و دست شما درد نكنه
من هركاري كردم وظيفه بوده ناسلامتي ما همشهري هستيم
(لا شكر على واجب)

خواهر شما ريحانه

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:27 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(ميرزاى شيرازى وزائر خراسانى )
جناب (آقاى سيد عبدالله توسّلى ) نقل كرد كه :
زائرى از اهل خراسان دو الاغ خريد وبا عيال واطفالش به قصد تشرف به كربلاى معلّى حركت كرد. به يعقوبيّه كه رسيد، يك الاغ با خورجينش را دزد برد، مخارج سفرش در ميان آن خورجين بود، اين بيچاره اطفال را سوار الاغ كرد وخودش با عيالش ‍ پياده مشرّف شدند به سامراء.
بعد از زيارت عسكريين عليهم السلام به خدمت مرحوم
(آيت الله حاج ميرزا حسن شيرازى ) رحمه الله عليه مشرّف شد درب منزل ، (آخوند ملا عبدالكريم )
ملازم مرحوم ميرزا به او گفت : تو فلان كس خراسانى هستى كه الاغت را دزد برده ؟
گفت : بلى . او را آورد خدمت ميرزا در حالى كه جمعيّت زيادى در خدمت ميرزا بودند ميرزا تا آن مرد را ديد او را نزديك طلبيد وبيست وپنج قرآن به او داد و فرمود: پسرت به مكّه مشرّف شده وشنيده كه تو با عيال واطفال به كربلا مشرّف شده اى ، جهت مخارج تو صد تومان بدست يك حاجى خراسانى داده به كربلاى معلّى مشرف مى شوى و در ايوان
(حضرت سيدالشهداء) آن شخص خراسانى را ملاقات خواهى كرد وصد تومان را به تو خواهد داد و اين بيست و پنج قران به جهت مخارجت از اينجا تا كربلااست . آن شخص خراسانى متعجبانه از خدمت مرحوم ميرزا بيرون شد و به كربلا رفت ، ميان ايوان شخصى از اهل خراسان را ديد، بعد از گفتگو به او گفت : الا ن ميان حرم مطهّر يكى از حاجى هاى خراسانى كه از مكه مراجعت نموده سراغ تو را مى گيرد هنوز حرفش تمام نشده بود كه آن حاجى از حرم بيرون آمد ودر ايوان اين شخص را ديد و شناخت وصد تومان را كه پسرش فرستاده بود به او داد آن مرد خراسانى نزديك بود كه از كثرت تحيّر ديوانه شود

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:28 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

تو زنده خواهى ماند)
(فاضل عراقى ) در (دار السلام ) از (محقق رشتى ) واو از فرزند عارف جليل القدر وعالم متبحّر (حاج سيد على شوشترى ) نقل مى كند كه :
در سال 1260 مرض وبا در نجف اشرف بروز كرد اواسط شب پدرم حاج سيد على شوشترى به اين مرض مبتلا شد چون حال او را پريشان ديدم از ترس آنكه مبادا فوت كند وشيخ مرتضى از ما مؤ اخذه كند كه چرا براى عيادت به او اطلاع نداده ايم چراغى روشن نمودم كه به منزل شيخ برويم واو را مطلع سازيم ، پدرم متوجّه شده گفت كجا مى رويد؟
عرض كرديم به منزل شيخ .
گفت : شما نرويد شيخ خودش الا ن تشريف مى آورد.
لحظه اى نگذشت كه شيخ به اتفاق خادمش ملا رحمت الله تشريف آورد. سيد را مضطرب وپريشان ديد به او گفت : مضطرب نباش خوب مى شوى انشاء الله .
سيد عرض كرد: از كجا مى فرمائيد؟
فرمود: من از خدا خواسته ام كه تو بعد از من باشى وبر جنازه من نماز بخوانى .
گفت : چرا اين را خواستى ؟
فرمود: حال كه شد و به اجابت نيز رسيد پس قدرى نشست وسؤ ال وجواب ومطايبه وشوخى با هم كردند بعد شيخ تشريف برد.
فردا در درس فرمود: مى گويند سيد على مريض است هر كس از طلاب مى خواهد به عيادت او برود با من بيايد، پس با جمعى از طلاّب تشريف آورد مثل كسى كه هيچ خبرى ندارد احوال سيّد را مى پرسيد.
من خواستم عرض كنم كه شما ديشب اينجا بوديد ناگاه سيد انگشت به دندان گذاشت واشاره كرد، من هم سكوت كردم .
سيد حالش خوب شد تا شيخ از دنيا رفت واو طبق وصيّت شيخ بر جنازه اش نماز خواند

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:29 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(حاجى كلباسى و باران )
مرحوم (حاج ملا اسماعيل سبزوارى ) در كتاب (جامع النّورين ) مى نويسد:
يادم مى آيد در زمان مرحوم
(حاجى كلباسى ) يك سال باران نيامد. (منوچهر خان معتمد الدوله )
آمد خدمت حاجى عرض ‍ كرد: مردم استدعا مى كنند كه سركار به دعاى باران تشريف ببريد حاجى متعذّر شدند كه من پيرم و قوت رفتن ندارم .
(معتمد الدّوله )
عرض كرد: تخت روان براى شما مى فرستم كه در آن بنشينيد و تشريف بياوريد. آن مرحوم فرمودند: آخر با تخت غصبى به دعاى باران رفتن وطلب باران نمودن چه مناسبت دارد وآيا خداوند آن دعا را مستجاب مى كند؟
آقا محمد مهدى پسر مرحوم حاجى عرض كرد: خودمان تخت براى شما مى سازيم وچوب هم در خانه داريم . آقا فرمود: عيبى ندارد پس فرستادند نجار آمد تخت را ساخت . آنگاه در ميان شهر جار كشيدند كه از روز شنبه مردم روزه بگيرند كه روز دوشنبه با حال روزه به همراه حاجى به دعاى باران حاضر شوند. پس مردم روزه گرفتند و در روز موعود اجتماع كرده آمدند. حاجى بر روى تخت نشست اطراف تخت را گرفتند. و به طرف تخت فولاد بردند از آن طرف ارامنه اصفهان هم آمدند صف كشيدند و كتابهاى انجيل را باز كردند. از طرف ديگر يهودى هاى اصفهان هم تورات را برداشته آمدند، مرحوم حاجى برگشت نگاهى كرد ديد ارامنه يك طرف صف كشيده اند، يهودى ها از يك سمت ، سرش را برهنه نموده به سوى آسمان بلند كرد و عرض كرد: خدايا ابراهيم محاسنش را در اسلام سفيد كرده امروز مرا پيش يهودى ها ونصارى خجالت مده كه يك دفعه ابر آمد ودر همان ساعت باران شروع شد

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:30 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(سيد مرتضى كشميرى )
ونيز جناب سيد مزبور نقل فرمود: از جناب (علم الهدى ملايرى ) كه فرمود: در اوقات اقامت در نجف اشرف براى تحصيل علوم دينيه چندى براى معيشت در مضيقه بودم تا آنكه روزى براى تدارك نان براى عيال هيچى نداشتم از خانه بيرون رفتم و با حالت حيرت وارد بازار شدم و چند مرتبه از اوّل بازار تا آخر بازار رفتم و آمدم و به كسى هم اظهار حال خود نمى كردم پس با خود گفتم در بازار اين طور آمد و رفت كردن زشت است ، لذا از بازار خارج شدم تا نزديك خانه حاج سعيد رسيدم ، ناگاه مرحوم (حاج سيد مرتضى كشميرى ) اعلى اللّه مقامه را ديدم به من كه رسيد ابتداء فرمود: ترا چه مى شود؟
جدّت امير المؤ منين نان جو مى خورد و گاهى دو روز هيچ نداشت . پس مقدارى از گرفتارى هاى آنحضرت را براى من فرمود و مرا تسليت داد وامر به صبر كرد وفرمود: صبر كن البته فرج مى شود و بايد در نجف زحمت كشيد ورنج برد.
پس از آن چند فلس (پول رائج آن زمان ) در جيبم ريخت وفرمود: آن را شماره نكن و هر چه مى خواهى خرج كن ! ايشان رفتند و من آمدم بازار و از آن پول نان و خورش گرفته و به منزل بردم تا چند روز از آن پول نان و خورش مى گرفتم .
با خود گفتم حال كه اين پول تمام نمى شود و هر وقت دست به جيب مى كنم پول موجود است خوب است بر عيال توسعه بدهم ، پس در آن روز گوشت خريدم ، عيالم گفت : معلوم مى شود برايت فرج حاصل شده ؟
گفتم : بلى . گفت : پس مقدارى پارچه براى لباس ما تدارك كن پس به بازار رفتم و از بزّازى مقدارى پارچه كه خواسته بودند خريدم ودست در جيب كرده مقدارى پول بيرون آورده و در جلوى بزاز ريختم وگفتم قيمت پارچه ها را بردار اگر زياد آمد به من بده واگر كسر آمد من به تو مى دهم .
بزّاز پول ها را شمرد بدون كم و زياد مطابق آمد و بيش از يك سال حال من اين بود و از آن پول خرج مى كردم وبه كسى هم اطلاع ندادم تا آنكه روزى براى شستن ، لباس خود را بيرون آوردم و از اينكه آن پول را از جيبم بياورم غفلت كردم واز خانه بيرون رفتم . موقع شستن لباس يكى از فرزندانم دست در جيب كرده آن پول را بيرون آورده به مصرف مخارج همان روز رساندند وتمام شد.
(14)
نيز سيد مزبور از (شيخ حسين حلاوى ) شاگرد مرحوم سيد كشميرى نقل كرد كه گفت : در نظر داشتم با دختر (سيد محسن عاملى ) ازدواج كنم از سيد استاد خواستم استخاره كند جناب سيد قدرى تاءمل كرد پس فرمود خوش ندارم علويه با غير علوى ازدواج كند چون چنين فرمود از استخاره منصرف شدم

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:30 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(مرحوم بيد آبادى )
مرحوم (بيد آبادى ) اعلى الله مقامه به قصد تشرف به مدينه منوّره از طريق بوشهر به شيراز تشريف آوردند و قريب دو ماه توقف كردند. در آن ايام بين عموم طبقات مردم دو دستگى ايجاد شده بود، يعنى : مشروطه خواهان و استبداد طلبان .
مرحوم بيدآبادى به مسئله اصلاح ذات البين وجلوگيرى از فساد وتفرقه اهميّت زيادى مى دادند و در اين اختلاف هم زياد كوشش فرمود. حتى شخصاً به منزل مرحوم علامه
(حاج شيخ محمد باقر اصطهباناتى )
كه از طرفداران مشروطه بود تشريف بردند وهر چه كوشيدند اين غائله را برطرف نمايند سودى نداد.
پس از آن ناگهان عازم حركت از شيراز شدند وهر چه اصرار كرديم كه توقف نمايند نپذيرفت وفرمود: به زودى در اين شهر آتش فتنه روشن مى شود و در آن عده اى كشته و خونها ريخته مى گردد.
آن وقت حركت كردند وچند نفر از اخيار در خدمتشان حركت كردند از آن جمله مرحوم
(حاج سيد عباس ) و (آقا ميرزا محمد مهدى حسن پور) كه هر دو از اصحاب مسجد جامع بودند كه براى من نقل كردند كه تا دشت ارژن در خدمت آقاى بيدآبادى بوديم آنجا به ما فرمودند: در شيراز آتش فتنه روشن شده و حاج شيخ محمد باقر اصطهباناتى با عده اى ديگر كشته گرديدند واهل بيت شما ناراحتند و بايد شما برگرديد. لذا ما دو نفر با آن چند نفر ديگر به شيراز برگشتيم وصدق فرمايش آن بزگوار را ديديم

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:31 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(استخاره نجات بخش )
ونيز (آقاى ايمانى ) فرمود: در سفرى كه از اصفهان به شيراز مى خواستيم مراجعت كنيم خدمت (آقاى حاجى بيد آبادى ) مشرف شديم فرمودند: (جناب ميرزاى محلاتى ) به من نوشته اند ايشان را از دعا فراموش كرده ام . سلام مرا به ايشان برسانيد وعرض ‍ كنيد من شما را از دعا فراموش نكرده ام . چنانچه در آن شب كه سه خطر بزرگ به شما متوجّه شد و من از (حضرت ولى عصر عجل الله فرجه ) سلامتى شما را خواستم وخداوند شما را حفظ كرد.
آقاى ايمانى فرمودند: پس از رسيدن به شيراز پيغام آقاى بيد آبادى را به جناب ميرزا رسانديم ، فرمود: درست است در همان شب تنها به منزل مى آمدم زير طاق كه رسيدم يك نفر ايستاده بود تا مرا ديد عطسه اى عارضش شد پس سلام كرد و گفت : استخاره اى بگير.
با تسبيح استخاره اى گرفتم بد بود.
گفت : يكى ديگر بگير آنهم بد بود، گفت : يكى ديگر بگير آنهم بد آمد، پس دست مرا بوسيد وعذرخواهى كرد وگفت : مرا وادار كرده بودند كه شما را امشب با اين اسلحه بكشم چون شما را ديدم بى اختيار عطسه عارض من شد پس به واسطه عطسه مردّد شدم ، گفتم استخاره مى گيرم اگر خوب بيايد مى كشم وتاسه مرتبه استخاره بد آمد دانستم كه خدا راضى نيست وشما را نزد خدا منزلتى است

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:32 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(شفاى مريض )
جناب آقاى ايمانى نقل فرمودند كه :
جناب
(حسين آقا مژده )
(عمه زاده آقاى ايمانى ) سلمه الله با والده اش هر دو سخت مريض و مشرف به موت شدند، مرحوم حاج بيد آبادى تشريف آوردند وفرمودند:
يكى از اين دو مريض بايد برود و من شفاى حسين آقا را از خداوند خواسته ام واو خوب خواهد شد.
بعد از اين فرمايش همان شب والده حسين آقا مرحومه شد وحسين آقا را خداوند شفا داد.

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:33 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(حمّام لازم تر بود)
... آقاى رضوى فرمود: در ايامى كه مرحوم بيدآبادى به شيراز تشريف آورده بودند، يك روز من محتلم شده بودم . به قصد حمام از منزل خارج شدم ، ديدم (حاج شيخ محمد باقر شيخ الاسلام ) عازم خدمت آقاى بيد آبادى هستند. به من فرمود: شما هم بيائيد به خدمت آقا برويم .
من حيا كردم كه بگويم عازم حمامم بالا خره همراه ايشان به زيارت آقا مشرف شديم وقتى وارد بر ايشان شديم ، اول آقا شيخ الاسلام با آقا مصافحه كرد بعد من كه رفتم مصافحه كنم ، آهسته در گوشم فرمود:
(حمام لازمتر بود)
من از اطلاع ايشان بخود لرزيدم و با شرمسارى برگشتم .
آقا شيخ الاسلام فرمود چرا مى روى ؟
مرحوم بيد آبادى عليه الرحمه فرمود: بگذاريد برود كار لازم ترى دارد

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
المشاركة في الموضوع

يمكن للزوار التعليق أيضاً وتظهر مشاركاتهم بعد مراجعتها



عدد الأعضاء الذي يتصفحون هذا الموضوع : 1 (0 عضو و 1 ضيف)
 
خيارات الموضوع بحث في هذا الموضوع
بحث في هذا الموضوع:
 
بحث متقدم
طريقة العرض

قوانين المشاركة
لا بإمكانك إضافة موضوع جديد
بإمكانك إضافة مشاركات جديدة
لا بإمكانك إضافة مرفقات
لا بإمكانك تعديل مشاركاتك

كود [IMG] متاح
كود HTML غير متاح
الإنتقال السريع :


جميع الأوقات بتوقيت بيروت. الساعة الآن » [ 03:04 AM ] .
 

تصميم وإستضافة الأنوار الخمسة © Anwar5.Net

E-mail : yahosein@yahosein.com - إتصل بنا - سجل الزوار

Powered by vBulletin